حكيم ابوالقاسم فردوسى
337
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
فراوان كم آمد ز ايرانيان * بر آمد خروشى به درد از ميان همه خسته و بسته بد هرك زيست * شد آن كشته بر خسته بايد گريست نه تاج و نه تخت و نه پرده سراى * نه اسپ و نه مردان جنگى بپاى نه آباد بوم و نه مردان كار * نه آن خستگان را كسى خواستار پدر بر پسر چند گريان شده * و زان خستگان چند بريان شده چنين است رسم جهان جهان * كه كردار خويش از تو دارد نهان همى با تو در پرده بازى كند * ز بيرون ترا بىنيازى كند ز باد آمدى رفت خواهى به گرد * چه دانى كه با تو چه خواهند كرد ببند درازيم و در چنگ آز * ندانيم باز آشكارا ز راز دو بهره ز ايرانيان كشته بود * دگر خسته از رزم برگشته بود سپهبد ز پيكار ديوانه گشت * دلش با خرد همچو بيگانه گشت بلشكرگه اندر مى و خوان و بزم * سپاه آرزو كرد بر جاى رزم جهان ديده گودرز با پير سر * نه پور و نبيره نه بوم و نه بر نه آن خستگان را خورش نه پزشك * همه جاى غم بود و خونين سرشك جهان ديدگان پيش اوى آمدند * شكسته دل و راه جوى آمدند يكى ديدهبان بر سر كوه كرد * كجا ديدگان سوى انبوه كرد طلايه فرستاد بر هر سويى * مگر يابد آن درد را دارويى يكى نامدارى ز ايرانيان * بفرمود تا تنگ بندد ميان دهد شاه را آگهى زين سخن * كه سالار لشكر چه افگند بن چه روز بد آمد بايرانيان * سران را ز بخشش سر آمد زيان [ باز خواندن كىخسرو توس را ] رونده بر شاه برد آگهى * كه تيره شد آن روزگار مهى چو شاه دلير اين سخنها شنيد * بجوشيد و ز غم دلش بر دميد ز كار برادر پر از درد بود * بران درد بر درد لشكر فزود زبان كرد گويا بنفرين طوس * شب تيره تا گاه بانگ خروس دبير خردمند را پيش خواند * دل آگنده بودش ز غم برفشاند يكى نامه بنوشت پر آب چشم * ز بهر برادر پر از درد و خشم بسوى فريبرز كاوس شاه * يكى سوى پر مايگان سپاه سر نامه بود از نخست آفرين * چنانچون بود رسم آيين و دين بنام خداوند خورشيد و ماه * كجا داد بر نيكوى دستگاه جهان و مكان و زمان آفريد * پى مور و پيل گران آفريد ازويست پيروزى و زو شكيب * بنيك و ببد زو رسد كام و زيب خرد داد و جان و تن زورمند * بزرگى و ديهيم و تخت بلند رهايى نيابد سر از بند اوى * يكى را همه فرّ و اورند اوى يكى را دگر شور بختى دهد * نياز و غم و درد و سختى دهد ز رخشنده خورشيد تا تيره خاك * همه داد بينم ز يزدان پاك بشد طوس با كاويانى درفش * ز لشكر چهل مرد زرّينه كفش